
تو در سایه من به پیروزی رسیدی هرگز فراموش نکن
وگرنه مرا مجبور به یاداوری خواهی کرد
احساساتت دیگر برایم مهم نیست
شاید که طعم خونت مرا ارضا سازد
من دیگر بزرگ شدم یک دختر بچه بزرگ
ولی نترس
باز هم نیمه ی ضعفت را نشانم بده
و اکنون چشمانت را نبند
هنوز عطشم از تو نخوابیده
شاید فردا
دره های زندگی عمیقن حتی تو شبهای یلدا
تو سرازیری ها خوش بگذره!!
+ نوشته شده در پنجشنبه سی ام آذر 1385ساعت 18:1 توسط دخترجهنمی |