
لحظاتم ملال اور شده اند
فرصتی برای من ندارند
قلبم نیز از اشتباهاتم شکسته است
اما صورتم همچنان از قدرتی اتشین
حکایت دارد
برای همین دوستش دارم
و دوستش ندارم چون فریبکار است
افکارم حسابی سهمگین اند
و احساساتم سخت غمگین
ولی شیطان درونم هنوز هم پلید است
گاهی خام خواسته هایش میشوم
گاهی نیز اسیرش
اعتراف میکنم از من قوی تر است
ترسم از این است روزی زنجیرها و غفل هایش را بدرد
نه وقتی بیشتر فکر میکنم ترسم فرو کش میکند
اگر کسی نیازاردش او نیز چندان کاری به کسی ندارد
اری فقط میگویم چندان
من زندگی با او را اموخته ام.
سلام به همه ی دوستای عزیزم
اول از همه معذرت میخوام از اینکه تو این مدت نبودم تا با نوشته هام.......
در اولین فرصت بازدیدهامو پس میدم همینطور از همه تون ممنونم که منو
تنها نذاشتین مخصوصا از بهترین دوستم مهدی عزیز.
فکر میکنم بهتر باشه یه سری توضیح برای بعضی از دوستان که نظر داده بودن بدم:
۱-من نه پوچ گرام نه نا امید نه غمگین اگه اینطور بودم تا الان خودمو کشته بودم چون
شجاعت انجام هر کاری رو که بخوام(حتی اشتباه) رو دارم. من از بچه گی برای همه ی
کارام هدف داشتم حتی از اذیت کردن های کودانه هم هدف داشتم!!!!!
۲-مطمئن باشین من متن هامو بعد از دعوا با عشقم نمینویسم فقط یک بار این کارو کردم
(یه روز ترکت میکنم)البته بعدش هم پشیمون شدم .....
۳-اگه نوشته های من تاریکه به خاطر اینه که همیشه روشنایی تو تاریکی به چشم میاد
همونطور که اگه بدی نبود خوبی مفهومی نداشت.
۴- امکان داره تو نوشته هام یه سری ضعفها وجود داشته باشه که اگه برام بنویسیدشون
خیلی خوشحال میشم اما نظرهایی که به هر شکل توهین امیز باشن و پاک میکنم چون
انتقاد با توهین خیلی فرق داره. انتقاد باعث سازندگی میشه و توهین سبب تخریب و من
به کسی اجازه نمیدم که منو تخریب کنه. اگرهم کسی فرق بین انتقاد و توهین و نمیدونه اجباری نشده که نظر ارائه بده اینطوری اول به خودش توهین کرده!
پیروز باشید.
+ نوشته شده در دوشنبه هفدهم بهمن 1384ساعت 20:36 توسط دخترجهنمی |