تبليغاتX
جهنم همین جاست

دوستای عزیزم سلام
ببخشید اینقدر دیر اپ میکنم بلاخره درس و.......
راستش اصلا تصمیم نوشتن این طور متن ها رو نداشتم اما الان احساس میکنم  لازمه!
من ۲۱ سالمه و یکسال و نیم که با عشقم ازدواج کردم و زندگی خوبی داریم(خدا رو شکر)
بعضی وقتها به قول معروف کل کل میکنیم شاید هم همدیگرو کمی به رنجونیم اما هردو به
این اعتقاد داریم که همینا باعث رشد مون میشه.
ادرس اینجا رو هم پنج شنبه بهش دادم و از متن اخر (در مورد اخرین کل کل مون بود) بیشتر
خوشش اومد.
باید بگم من نه رنگ اتاقم تیره ست و نه لامپ ۴۰ وات زدم و همینطور تصمیم ندارم
وبلاگم باعث وحشت بشه........
چیزهایی که به جز عشقم مینویسم چیزایی که در مورد مردم یا جبر زندگی و دین عجیب
مون به نظرم می یاد.
متن هایی که مینویسم پراز استعاره ست شاید همین باعث این طور فکرها شده!!!!!!!!!
من نه شیطان پرستم نه خود زنی میکنم البته من اکثرا موزیک متال گوش میدم فقط به
خاطر اینکه کلام و صوت اعتراض و گیتار الکترونیک وخیلی دوست دارم.(متال باز هم نیستم)
باز هم اگه سوالی بود در خدمتم.
به هرحال از همه کسایی که نظر میدن ممنونم. پیروز باشید

+ نوشته شده در سه شنبه بیست و نهم آذر 1384ساعت 21:13 توسط دخترجهنمی |



در تفکراتم غوطه ور بودم
تنم از حرارت سرخ سرخ بود
هر شب مردنم را مرور کردم
پستی هایم را برشمردم
و خوبی هایم را ارام زمزمه کردم
نگاهی به اتش سیگارم
که در تاریکی تنها دلخوشی به نظر میرسد انداختم
احساس حماقت تمام وجودم را گرفت
پیک شرابم را یک نفس سر کشیدم
شعله های حماقت اوج گرفتند
اما راحت تر وجودت را احساس کردم
حماقت به نظرم زیبا رسید
 چشم هایم را بستم
و عشق بازی هایمان را دوره کردم
اشکهایم التماس میکردند
که به انها اجازه ی ورود دهم
اما به یاد بهترین روزی که داشتم
روزی که یاد گرفتم تحت فرمان گریه کنم
با بیرحمی انها را بلعیدم
وچشمانم برای جبران این بیرحمی
سنگین و سنگین تر شدند
ناگهان گرمی و رطوبت را روی لبهایم حس کردم
و نوبت من شد که از چشمانم خواهش کنم
اما انها به بیرحمی من نبودند
باز شدند و زیبا ترین نگاه دنیا را تجربه کردند!!

تو بودی! باز هم مرا رها نکردی
گفتی با تمام خوبی ها و بدی هایت دوستت دارم
ممنون.

+ نوشته شده در پنجشنبه بیست و چهارم آذر 1384ساعت 19:41 توسط دخترجهنمی |


!
سکوت  کن
ترس هایت را ببلع
نگاهت را از احساس تهی
و اتشی از غرور درونت ایجاد کن
نیازهایت را به فراموشی بسپار
نبردی را بی نتیجه رها نکن
قدرت درونت را دست کم نگیر
سرت را بالا نگه دار
اشکها را برای همیشه از چشمانت تبعید کن

حال تمامی ارایش هایت را پاک
و لباسی ساده به تن کن
ایا الان زیبا تر نیستی؟
اری نباید اینها را فراموش کرد.

من از جهنم خودم هستم
با قوانین خودم
اتش غرور  و زیبایی من است.




+ نوشته شده در سه شنبه بیست و دوم آذر 1384ساعت 17:11 توسط دخترجهنمی |


!

امروز حقیقتی را در اتش زیبا میسوزانم
چون دلم نمیخواهد کسی مرا مهار کند
من فرشته حقیقت نیستم
پس پشیمان نمیشوم

بعدهای  وجودم را به اتش خواهم کشید

              لبخندهایم را به دره ای پرتاب
              احساساتم را گم
              اشکهایم را پاک 
              زیبایی هایم رادفن
              نگاه هایم را تکه تکه 
              بوسه هایم را پاره پاره
              و شهوتم را اسیر

                     خواهم کرد

             اما ای داد از عشق تو !!!!!!!!!!!!!



+ نوشته شده در یکشنبه بیستم آذر 1384ساعت 21:19 توسط دخترجهنمی |


!
راه تا جهنم بسیار بود
من با خاطراتم تنها بودم
ناگهان او را با لبخندی سرد و سوزناک دیدم
تنم از سردیش کمی لرزید
با تعجعب به او گفتم:
فکر میکردم در تنهایی مرده ای
لبخندش مهو شدو گفت:
من دنیا را فروختم!
وبه طرف کوه های برفی و یخ بندان سرازیر شد
کاری که از من بر نمی امد
فقط ایستادم و دور شدن جگر گوشه ام را نظاره کردم
اشک هایم همچون دانه های برف باعث رنجشم میشد
بی اراده با صدای تیزم که با بغض امیخته بود صدایش کردم
ایستاد و گفت هیچ نگو سوالت را میدانم!
اری من تو را هم با دنیا فروخته ام. 
پشت بهم به راه افتادیم من به گرما و او به سرما
وقتی به خودم امدم که مشغول نفرین گفتن برعشق بودم!!!!!

هنگامی که از کابوسم بیرون امدم
دیدم همانند طفلی کنارم ارامیده
سرش کنار شانه ام بود و نفسش سرد
بوسه ای بر لبان خاموشش زدم
تن عریانش سرد سرد بود
وکابوسم را تداعی مکرد
بی اعتنا تنش را پوشاندم
اما گرم نمیشد به نظر میرسید
ساعت ها در یخبندان سرگرم بوده!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!

ومن باز اسیر ضد و نقیض ها شدم.........
دوستت دارم پس بیا و از جهنم شو

+ نوشته شده در شنبه نوزدهم آذر 1384ساعت 17:45 توسط دخترجهنمی |


!

ادمای بد وقتی میمیرن کجا میرن؟
به بهشت که توش فرشته ها پرواز میکنن نمیرن!
میرن پایین به در یاچه اتش و سرخ میشینن

زنی را میشناختم
سگی با دندان های هارش گازش گرفت
خیلی زود به قبرش رفت
نعره زنان بر ماه زرد پرزد و رفت

مردم گریه میکنن مردم ناله میکنن
دنبال یه جای خشک میگردن که اسمشو خونه بگذارن
سعی میکنن جایی پیدا کنن تا استخوون هاشون استراحت کنن
در همون زمان که فرشته ها و شیطان ها میجنگن تا
اونهارو مال خودشون کنن

دوست دارم یه روز تو هم مثل این عکس شیطان جهنم قلبم شی (اونطوری که
خودم دوست دارم)

 

+ نوشته شده در سه شنبه پانزدهم آذر 1384ساعت 10:47 توسط دخترجهنمی |


!

باورم میکنی وقتی بهت میگم ........
باورم میکنی وقتی بهت میگم دارم میمیرم
باورم میکنی وقتی بهت میگم دلم پره
باورم میکنی وقتی بهت میگم روحم درد میکنه
باورم میکنی وقتی بهت میگم فقط دستای تو که ارومم میکنه
باورم میکنی وقتی بهت میگم هنوزم نگاهت ذوبم میکنه
باورم میکنی وقتی بهت میگم وقتی میخوابی نمیتونم نگات نکنم
باورم میکنی وقتی بهت میگم تو رو همراه سختی هات دوست دارم

اگر باورم نکنی مطمئنم وزوز عشقم و راحت میشنوی!!!!!!!!!!

یه روز ادرس جهنمم و بهت میدم 

+ نوشته شده در دوشنبه چهاردهم آذر 1384ساعت 15:51 توسط دخترجهنمی |


!

دوستت دارم پس ترکت میکنم
دلم برات تنگ میشه اما مهم نیست ترکت میکنم
تنها میشم اونم مهم نیست ترکت میکنم
میدونم سیگارم بیشتر میشه اینم مهم نیست ترکت میکنم
بدون تو زندگی سخت تر میشه این که اصلا مهم نیست ترکت میکنم
میدونم بعدش به نظرت پست میام بازم مهم نیست ترکت میکنم
نمیتونم بگم گریه هات برام مهم نیست اما ترکت میکنم
میدونم حالت دوباره خوب میشه پس راحت تر ترکت میکنم
میدونم بهتر از منو پیدا میکنی برای همین ترکت میکنم
خلاصه مطمئنم زندگیت بهتر میشه پس باید ترکت کنم

نمیخوام اسیر شم
میخوام دنیا رو کامل ببینم
میخوام احساس کنم بزرگ شدم حداقل به همون اندازه ۲۱ سال
میخوام کمی هم شده احساس مفید بودن کنم
میخوام بهت بگم من میتونم بدون تو هم زندگی کنم و بلایی سرم نیاد
میخوام بهت بگم بال و پرم و بستی
میخوام بهت بگم من روحم درد میکنه
میخوام برم بالا ترین نقطه و داد بزنم
میخوام ازات گلایه کنم
میخوام ............................................

کاش میتونستم همه اینا رو بهت بگم یا حداقل ادرس اینجا رو بدم اما نمیتونم!دوستت دارم واینکه میدونم خیلی دوستم داری عذابم میده و مانع ام میشه.
خدایا بهش بفهمون داره با من اشتباه رفتار میکنه میترسم وقتی اینو بفهمه که من از همه چی بریدم و هرکدوم مون رو تخت خواب جدا از هم دراز کشیدم و گریه..............



   به هر حال دوستت دارم

+ نوشته شده در دوشنبه چهاردهم آذر 1384ساعت 1:0 توسط دخترجهنمی |


jahanam

زندگی اسوده ای را سپری میکنم
سفرهای دور میکنی تا شکمم را سیر کنم
زندگی ام را عاری از هنر و صنعت ساخته ام
من بیش از درکش دوستش دارم
واین گناه خودم است
سیگارهایم را نزدیک قلبم پیش او نگه میدارم
اندوه باری را در قلبم بالا تر از او و سیگارهایم
در نهایت به جهنم رسیده ام
اکنون مرده متحرکی در جهنم زندگی ام

+ نوشته شده در یکشنبه سیزدهم آذر 1384ساعت 10:36 توسط دخترجهنمی |


سلام من بعد یه ماه تازه وقت کردم اینجا رو افتتاح کنم :

مثل اونا نیستم اما میتونم وانمود کنم
خورشید رفته اما من هنوز نوری دارم
روز تموم شده اما بهم خوش میگذره

فکر کنم احمقم یا شاید فقط شادم
فکر کنم فقط شادم

دلم شکسته اما چسب دارم
کمک کن نفس بکشم
دوروبر غوطه میخوریم و به ابرها اویزان میشویم
بعد پایین میاییم و خماری میکشیم.......خماری

خورشید و بخراش و به خواب برو
ارزو کن چون روح اینجا کم بهاست
?


+ نوشته شده در شنبه دوازدهم آذر 1384ساعت 14:2 توسط دخترجهنمی |